تبليغاتX
سلیمان

دخترك با ترس و لرز پشت ميز توالت ايستاد . بار اول بود ، مشغول شد و از همه وسايل آرايش مادر استفاده كرد فقط يك چيز كم داشت سرخاب براي گونه ها . وقتي سرش را بلند كرد پدر روبروي او ايستاده بود . با سيلي محكم پدر سرخابي زيبا روي گونه هاي كوچكش نقش بست . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:17  توسط سلیمان  |