تبليغاتX
سلیمان

 - دنبال سنگ قبرمناسب و آبرومند هستم رفتم يه جايي يارو گفت آبرمندش از چهارصد هزار تومن شروع ميشه تا هر چقدر كه بخواي


- زندگي داره دنبالم ميكنه بدجور . نمي دونم من دنبال اونم يا اون دنبال من .


- با اينكه پدر سالهاي سال بيمار و ناتوان بود ولي وقتي رفت احساس مي كنم بدجور پشتم خالي شده .


- فكر ميكنم خيلي زود بود مادر و پدرم و از دست بدم وقتي جووناي هم سن و سالم و مي بينم حسوديم ميشه . دخترم ميگه بابابزرگ كي از پيش خدا برميگرده ؟


- همش دارم به آينده فكر مي كنم راستش خيلي ازش مي ترسم !


- دوست دارم زندگي يك بار هم كه شده اونجوري برام نقش بازي كنه  كه دلم مي خواد .


- تا حالا گيج و قاطي بوديد ؟


- بچگي هامون چه راحت به  هم ديگه مي گفتيم بي پدرمادر ولي . . .


- بي پدر مادري بد درديه  اينو بالاخره فهميدم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 22:27  توسط سلیمان  | 

 

سه شنبه بیست و ششم آذر ساعت ۵ بعداز ظهر :

شب کارم و ساعت ۶ باید سر کار حاضر باشم و این هفته پدر را به خانه برادرم برده بودیم

برادرم مرا خبر می کند

زود خودت را به خانه ما برسان

حال پدر خوب نیست

پدر آرام دراز کشیده و چشمها برعکس این دو ماه گذشته کاملا باز است

هیچ عکس العملی ندارد . حتی در برابر قلقلک کف پا .

نمی دانم چه کنم زبانم بند آمده

پدر آرام چشمها را می بندد و صدای ناله و شیون ما بلند می شود

پدر هنگام سفر فقط چشمها را بست . همین

پدر ! کوتاهی هایمان را ببخش و ما را حلال کن برایمان دعا کن تا دعای تو همیشه بدرقه راهمان باشد .

پدر !

از این پس تو را به خدا می سپاریم

خدانگهدار

یادت باشد در بهشت سلام ما را به مادر برسانی !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:48  توسط سلیمان  |