تبليغاتX
سلیمان


 گفتم عيال بيا اين خريد عيد و زودتر انجام بديم شب عيدي تو اين شلوغي بيچاره نشيم . شلوار لي 12500 تومن . چشمام برقي زد و وارد فروشگاه شديم . آقا لطفا . لطفا نگفته چها تا شلوار تحويلمون داد كه برو تو اتاق پرو كن . داخل اتاق جا براي چرخيدن نبود اولي رو پوشيدم كلي چيز ميز از عقب و جلوش آويزون بود. شبيه    فيلمهاي وسترن شده بودم .  دومي ببخشيد رنگ خشتكش يه نمه با بقيه جاهاش فرق داشت . حالم بد شد از اينكه ممكنه قبل از من مثلا كيا اين شلوارو پرو كرده باشن . خوب شلوار لي كه زنونه مردونه هم نداره . ممكنه اون رنگ بد از يه خانوم كه يادش رفته از وسايل محافظ استفاده كنه باشه يا از يك كارگر افغاني با خشتكي عرق كرده يا هر چيزي كه فكرشو بكنيد .
تميزترينشون رو پوشيدم و براي بستن دكمه خيلي تلاش كردم دكمه شلوار از جاش دراومد . اي بر بخت بد لعنت . خلاصه شلوار و گذاشتم زمين و به جاي چكش با پاشنه كفشم دكمه رو به اندازه اي كه تا چند لحظه طاقت بياره سفت كردم حسابي كلافه بودم . گرمم شده بود . دخترم مدام از بيرون اتاق فرياد ميزد بابا شلوارت قشنگ شد ؟  . 4 تا شلوا رو دست گرفتم در اتاق پرو رو  باز كردم بيام بيرون  . دو سه نفر  جلوي در اتاق بودن زدن زير خنده . حدس بزنيد موضوع چي بود ؟ بله شلوار خودم و پام نكرده بودم . سريع در و بستم چند تا نفس عميق ، بعد پوشيدن شلوار و خارج شدن از اتاق پرو . آقا مباركتون باشه كدوم يكي پسند شد . چشم غره اي رفتم و گفتم يه دور ميزنيم احتمالا برميگرديم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 20:59  توسط سلیمان  |