تبليغاتX
سلیمان


1- آقا به خدا من هنوز ماشین نخریدم . عاجزانه از همه اونایی که منو چشم زدند و باعث شدن پروژه ماشین خری من به تاخیر بیافته درخواست میکنم کوتاه بیان و این چشمشونو پس بگیرن تا شاید قسمت بشه من بخرم این پرایدو . به خدا دق کردم بابا نکنید این کارا رو .

قرار بود خواهر خانوم بنده تشریف بیارن ضامن وام بنده بشن ، دقیقا همون روز ( داشته باشید : همون روز ) پسر گلش اسهالی شدید گرفت و دکتر لامروت گفت همین الان برید بیمارستان . خوب البته خدارو شکر به خیر گذشت ولی پروژه وام گیری ما بیست روزی به تاخیر افتاد .

حالا گرفتیم وام و پول آماده اس اگه ماشین فروشی دارید از من دریغ نکنید . پولم نقد نقده . ولی با همه اینا هنوز نخریدم این ماشین رویاهامو . اولین روز یا بهتر بگم شب بچه رو باید ببرم شهر بازیی جایی و اولین  تعطیلی  باید یه جاده چالوسی جایی بریم خلاصه برنامه فراوون داریم . یه وقت فکر نکنید ما ندید پدیدیما نه این حرفا نیست  . بنده به شخصه کل این مملکتو منهای ده پونزده استان گشتم . واسه خودمون یه پا ایرانگردیم تازه قرار بود ده پونزده تا کشور خارجه هم بریم که خوب نشد و امیدوارم بشه یه روزی بریم  . شما اصلا آقا سلیمان و دست کم نگیرید .

2-  هفته پیش یکی از دوستان گفت سوله ای داریم در نزدیکی گرمسار در یک شهرک صنعتی .  بیا سقف این سوله رو بنویس طوری که از ده کیلومتری خونده بشه ما هم قبول کردیم . یکی از دوستان شد شاگرد ما و راه افتادیم به سمت  گرمسار . ساعت ده صبح تا پنج بعد از ظهر بالای سوله بودیم تمام گردن و گوش و حتی لبهام  ( که به اعتقاد خیلی ها قشنگترین عضو صورت منه ) سوخت بد جور . درست مثل این کارگرای افغانی شده بودم جالب اینجاست که شنبه صبح هم تو خیابون میرزای شیرازی شمالی  تو یک شرکت  هایکلاس یه جلسه ای داشتیم . تصور کنید سلیمان با این  ریخت و قیافه و دستایی که هنوز رنگش کاملا نرفته نشسته تو جلسه ای که انواع و اقسام خانومها و آقایون فلان مدل نشستن . خواستم بلند شم بگم موضوع چیه ولی خوب نشد . فقط سعی کردم دستامو قایم کنم و در مورد گردنم بگم دیروز لب دریا بودیم .

3-  برای ختم یه خدابیامرزی رفته بودم شهرستان بین راه جهت قضای حاجت سرویس بهداشتی  به چشمم خورد و از توقف اتوبوس استفاده کردم و داخل شدم .  من جداً از همه خانومها البته از همه اونایی که رعایت نمی کنن خواهش میکنم وقتی اوضاعشون خرابه و در ایام زیبای عدات ماهیانه هستند و سفر میرن نایلون رنگی داشته باشن و ادوات بهداشتی رو داخل اون بذارن . گوشه دستشویی پر بود از انواع نوار بهداشتی مستعمل . با دیدن این صحنه داشتم بالا میاوردم بیرون اومدم و دو سه ساعتی جمع و جورتر نشستم تا برسم به مقصد . فشار زیادی تحمل کردم . من با این همه فشار احتمالا در ایام پیری از ناحیه مثانه مشکلات زیادی خواهم داشت . نکنید این کار ها رو خواهش میکنم .

4-   این دیگه از اون  چیزایی که نمی تونم بگم  . اصلا هم دنبالش نباشید .اصرار هم فایده نداره .

 

پ – ن

سپیده  که  برای من کامنت گذاشته  هر کاری کردم نتونستم  تو وبلاگش کامنت بذارم این بلاگ اسپوت خیلی چیز ناجوریه لا اقل بگو چه جوری کامنت بذاریم برات .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:58  توسط سلیمان  | 


این متن دکتر شریعتی رو خیلی دوست دارم . حیفم اومد شما نخونید .

حرفهایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کسی

به اندازه حرفهای است که برای نگفتن دارد

و کتابهایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی


که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

وخود به کلبه بی در و پنجره ای بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت .

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:54  توسط سلیمان  | 


آقا ایشاله خدا بخواد دارم ماشین می خرم میدونید آدم وقتی وضعش خوب باشه همیشه احساس

خوبی  داره رو ابرا را میره وبنده اجالتا در حال حاضر یکی از مایه داران بی درد و غم این مملکت هستم .

الان نمی دونم قیافم واقعا شبیه پولدارها هست یا نه  . عرض شود که دو میلیون پول داشتم نقد نقد

گذاشتم بانک حالا دارم میرم دو میلیون دیگه وام بگیرم شد چقدر بله درست حساب کردید چهار میلیون

سیصد تا هم از حقوق  فروردین میذارم روش  شد چهار وسیصد قراره بدم پیش قسط یک پراید آلبالویی

البته  انتخاب اول من سفیده اگه نشد نوک مدادی اگه نشد نقره ای اگه نشد رنگای دیگه واگه

نشداونوقت میریم سراغ آلبالو بقیه اش هم خوب اقساط میدیم دیگه . مایه داری رو داشتید . بله خوب

تقصیر من چیه که اقشار کم درآمد جامعه نمی تونن پراید بخرن . مشکل خودشونه ما که خوشیم . تصور

کنید سلیمان نشسته پشت فرمون شیشه ها بالا سیستم روشن قربونت برم دل من خونه این دل

واسه تو دل داغونه . . . . خلاصه جاده بالا و از این حرفا خونه 55 متریمون هم که به زودی حاضر میشه و

در یک کلام  OH YEAH ( من به این اصطلاح انگلیسیها خیلی علاقه دارم ) خلاصه تمام شد دوران نداری .

. . بله اینه.

یکی منو از خواب بیدار کنه !

میگم ما ایرانیها البته اکثرمون واقعا آدمهای ببخشید پوست کلفتی هستیم از درآمد ماهیانمون 70

درصدشو قسط میدیم باز تو فکر آرزوهای درشت هستیم . آخه بدبخت ماهی دویست تا بیشتر برات

میمونه از این فکرا میکنی ؟

یه  نفر از پیرمردی میگفت که سرمایه میلیاردی داره . در سن 80 سالگی دچار سرطان حاد شده داره

میمیره وارثی هم نداره ولی حاضر نیست یه قرون از پولشو خرج کنه . پیغام فرستادم براش ای پیر مرد

عزیز تر از  جان تو را دوست دارم بدجور . باری اگر شما راضی باشید و بخواهید مرا به فرزندی قبول کنید

بنده احتمالا قبول خواهم کرد البته نه بخاطر مال و اموال نه نه نه باور کن فقط به خاطر گل روی خودت .

حالا خدا رو چی دیدی یه وقت دیدی جواب داد پسر گلم بیا که همیشه منتظر چنین پیشنهادی بودم .

چی میشه نه بده ؟ خوب اون بدبخت هم تنش تو قبر نمی لرزه که پولم چی میشه حالا . من خودم همه

رو با برنامه مشخص در امور خیر خرج میکنم .

پ – ن

واقعا حال منو درک کنید . نگید این چرندیات چیه نوشتی . وای اگه من بگیرم این پرایدو !!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:17  توسط سلیمان  |