تبليغاتX
سلیمان


یکی از دوستان من درباره مطلب جالبی صحبت می کرد . اینکه دغدغه آدما چقدر میتونه با هم متفاوت باشه

و آدم با دیدن این تفاوتها چقدر میتونه بخنده یا بره تو فکر ، گریه کنه ، غصه بخوره یا هر حالت دیگه ای بهش دست بده .

یکی میگه خدایا اگه این شکم پر بشه دیگه غمی نیست .

یکی میگه آبرو ریزیه اگه دوستام ببینن این تالار فقط پنج مدل غذا داره .نه این تالار برای عروسی مناسب نیست .

یکی به این فکر میکنه که تو پارتی امشب لباس صورتی بپوشم یا سفید . نکنه مثلا بهروز جون با این رنگ حال نکنه ؟

یکی میگه خدایا یعنی امسال هم یکی پیدا میشه برای زمستون چند دست لباس گرم به من و بچه هام بده ؟ .

یکی تو فکر اینه که اگه به مامانم بگم یه لپ لپ برام بخر عصبانی نمیشه ؟

یکی از این که لب تاب دوستش یک مدل بالاتر از مال خودشه داره دق میکنه .

یکی از این که با فلان تور نمیتونه بره بلغارستان و امسال مجبوره به همین مالزی رضایت بده ناراحته .

یکی میگه خدایا یعنی میشه امسال پدرمون برای خرید لباس عید ما رو با خودش ببره شهر ؟

یکی میگه خدایا با همکارم بلند صحبت کردم نکنه ناراحت بشه از من ؟

یکی میگه هر جاببینمش شلوارشو درمیارم !

یکی میگه کاش یه دختری هم پیدا میشد دو کلمه با هم صحبت میکردیم .

یکی از دست شهلا و شهین پری و گلی و بقیه موبایلش همیشه سایلنته .

یکی . . .

یکی . . .  

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:53  توسط سلیمان  |