|
|
|
|
|
دخترم ژست غمگین به خودش گرفته میگم چته دختر گلم ؟ میگه یکی از همکلاسی هام آنفولانزا گرفته سه روزه نیومده میگم خوب خوب میشه میاد میگه آره فقط خدا کنه آنفولانزای خوکی گرفته باشه چون اگه آنفولانزای " آ " گرفته باشه ممکنه بمیره من فقط تو دلم خندیدم و با هم برای سلامتیش دعا کردیم . . . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:36 توسط سلیمان
|
|
||
|
|
|
|
|
1- در سفیدی روسری و مانتو و شلوار سرخی لبها و سیاهی عینکش بدجور خود نمایی میکرد . سرش را خم کرد و با لحنی خواهش گونه گفت : آقا دربست ! بی اختیار ابروانم در کسری از ثانیه بالا و پایین شد . چند متر جلوتر در آیینه شاهد بودم که صدای جیغ ترمز و بوق چهار پنج خودرو برای سوار کردنش چطور سکوت ظهر خیابان را در هم می شکند !!!!۲- دخترم را به مدرسه میبرم ده دقیقه ای دیرتر رسیده ایم . وارد کلاس که میشود فریاد مینو مینو همکلاسیها اصلا برایش خوشایند نیست رو به آنها میگوید ساکت ! امروز حوصله هیچ کدومتون رو ندارم .۳- یکی از دوستانم خاطره ای تعریف کرد از سربازی پسری آبادانی که در جواب فرمانده اش که از او طلب احترام کرده بود پاسخ میدهد برو عامو دلت خوشه . من شبها خوابیدنی وقتی دمر می خوابم و به خداوند با آن همه ستاره واقعی اش پشت میکنم انتظار داری برای دو تا ستاره کاغذی تو چقدر احترام قایل بشم .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:36 توسط سلیمان
|
|
||