تبليغاتX
سلیمان - پدر
 

سه شنبه بیست و ششم آذر ساعت ۵ بعداز ظهر :

شب کارم و ساعت ۶ باید سر کار حاضر باشم و این هفته پدر را به خانه برادرم برده بودیم

برادرم مرا خبر می کند

زود خودت را به خانه ما برسان

حال پدر خوب نیست

پدر آرام دراز کشیده و چشمها برعکس این دو ماه گذشته کاملا باز است

هیچ عکس العملی ندارد . حتی در برابر قلقلک کف پا .

نمی دانم چه کنم زبانم بند آمده

پدر آرام چشمها را می بندد و صدای ناله و شیون ما بلند می شود

پدر هنگام سفر فقط چشمها را بست . همین

پدر ! کوتاهی هایمان را ببخش و ما را حلال کن برایمان دعا کن تا دعای تو همیشه بدرقه راهمان باشد .

پدر !

از این پس تو را به خدا می سپاریم

خدانگهدار

یادت باشد در بهشت سلام ما را به مادر برسانی !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:48  توسط سلیمان  |