1- منزل: خانه تكاني تمام ميشود . نگاهي به خود مي اندازم سعي ميكنم تمام جرخوردگيها را ناديده بگيرم بدون رفو از كنارشان بگذرم و با لبخندي زوركي به استقبال بهار بروم .
2- بازار تهران : در بازار بزرگ تهران نيم خيز ويترين مغازه اي را نگاه ميكنم زير فشار جمعيت له ميشوم . اما احساس ميكنم گردنم روي متكاي نرمي است . برميگردم يك خانم جوان با سينه هايي بزرگ انگار مي خواهد مرا بارانداز كند . جمعيت او را بر روي من حول داده است وقتي زيرش را خالي ميكنم و بيرون مي آيم تازه ناراحت هم ميشود .
3- يكي از گذرهاي بازار: در محيط كثيف بازار صداي جيغ و ناله زنان و دختراني كه از چهار طرف تحت فشار شديد هستند اذيتم ميكند و اطراف آنها جواناني كه براي خريد عيد به تهران آمده اند . البته خود تهراني ها بدترند فقط اسمشان شهريست .
4- جمهوري تقاطع وليعصر : براي دختر و همسرم هديه اي ناقابل مي خرم عيدشان مبارك .
5- ايستگاه مترو: جمعيتي انبوه منتظر قطار . قطاري خالي و نسبتا خلوت از راه ميرسد خوشحالم كه تا ايستگاه آزادي روي صندلي خواهم نشست . با فشار خود را داخل قطار ميكنم . براي سرپا ايستادن ميله اي گيرم نمي آيد كه از آن آويزان شوم .
6- خانه : كجايي ؟ نمي گي چقدر كار داريم ؟ عزيزم تو كه گفتي كارا تموم شد .
7- محل كار : شب كارم با كسي كه به اندازه يك گلابي خاصيت ندارد .
8- خودم : تكه اي ابرم بين ابرها گاه رعد گاه برق گاه باران گاهي صاف گاهي هم گرفته ولي من فقط
دوست دارم ببارم .
9- عيد : اولين عيدي است كه نه پدر دارم نه مادر .كاش مادر بود و مي ديد كه دلم براي پدر چقدر تنگ است .